محمد بن حسين البيهقي
537
تاريخ بيهقى ( فارسي )
( 12 ) - معنى جمله : حق با مولاى ( سلطان ) ماست ( 13 ) - با كاليجار : ظاهرا مصحف بلكارزار است بمعنى پركارزار يا ابو الهيجاء ، نيز نگاه كنيد به مقالهء نگارنده در يادنامه ابو الفضل بيهقى - با كاليجار كوهى خال فلك المعالى منوچهر بن قابوس از بزرگان آل زيار است كه پس از درگذشت منوچهر در سال 423 بواسطه خردسال بودن پسرش انوشيروان زمام امور را بدست داشت ( 14 ) - بپيچد : بپيچد بمعنى درهم برهم و تباه شود و گره خورد ( 15 ) - معنى دو جمله : چنان كه شايسته و بايسته است پرورش نيافته ( 16 ) - همت ملك : ارادهء قوى فرمانروائى و حكومت ( 17 ) - پيش دل و راى : در برابر ديدهء دل و نظر صائب ( 18 ) - موقوف : بازداشته اسم مفعول از وقف ( 19 ) - حاجب بزرگى : حاجب بزرگ بودن ، اسم مصدر ( 20 ) - از ديگران بايد : از كسان ديگر بايد برگزيد ( 21 ) - على دايه : علىّ بن عبيد اللّه صادق از سرداران محمود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 45 شمارهء ( 15 ) ص 414 ( 1 ) - اياز : بفتح اول سالار عزيز محمود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 234 شمارهء ( 7 ) ( 2 ) - بناز : نازپرورده ، صفت پيشوندى ، مسند ( 3 ) - عزيز آمده : عزيزشده ، در برخى از صفتها گاه « آمده » يا « شده » براى مبالغه و تأكيد در وصف افزوده مىشد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 241 شمارهء ( 21 ) ( 4 ) - عطسه : بفتح اول و سكون دوم هوائى كه به شدت و همراه آواز از بينى خارج شود ( لغتنامهء دهخدا ) - عطسهء پدر ماست : تربيتشدهء پدر ماست - در عربى گويند فلان عطسة فلان يعنى شبيه اوست به شكل و خوى ( 5 ) - پرداخته : توجه و عنايت كرده است ( 6 ) - تاش فراش : حسام الدولة ابو العباس تاش حاكم و سپهسالار خراسان در زمان سامانيان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 251 شمارهء ( 5 ) ( 7 ) - پدرى : منسوب به پدر ، خدمتگزار و هوادار سلطان محمود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 51 شمارهء ( 16 ) ( 8 ) - بعاجل الحال : بىدرنگ و برفور ( 9 ) - مهمى : مهم تركمانان است چنان كه پس ازين معلوم خواهد شد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 10 ) - كشد : حركت كند و برود ( 11 ) - مستظهر : قوى پشت ، اسم فاعل از استظهار ( 12 ) - كلاه دو شاخ : كلاه دو گوشه يا دوپره ( پر ) ( 13 ) - استام : بكسر اول و سكون دوم ستام بمعنى ساخت و يراق زين اسب - هزار مثقال : به وزن هزار مثقال ( 14 ) - تخت : تخته بمعنى قطعه و قواره ( 15 ) - علامت : بفتح اول علم ، كسائى فرمايد : روز آمد و علامت ، مصقول بركشيد * وز آسمان شمامهء كافور بردميد ( نقل از صفحهء 258 المعجم فى معايير اشعار العجم ، تصحيح مدرس رضوى ، تهران ، چاپ اول ) ( 16 ) - با آن رود : با آن متناسب باشد ( 17 ) - كرامت : بفتح اول در اينجا بمعنى تشريف و خلعت